درباره من
آنها كه عقلشان به چشمشان است و فهمشان برده ذليل تاريخ و جغرافي،مخاطب من نيستند.
آمار و اطلاعات
کتابهای آپلود کرده:
0
تعداد دیدگاهها:
39
سن کتابناکی:
13 سال و 7 ماه و 3 هفته و 2 روز
مکان:
نامشخص
کتابی آپلود نشده
آخرین دیدگاهها
[quote='هیرکان'] به هر حال اگر به یقین برسیم که قیام بر ضد امام معصوم (علیهم السلام) حرام است و قیام کننده مصداق بارز مرتد و محارب است مجازات وی نابودی است چه ایرانی و فارس باشد چه عرب.
اخوی!
در آن هنگام که هنوز خلافت مطرح بود و بحث شیعه و سنی و امامتی در کار نبود.
پس با این حساب تمامی ایرانی که چه در آن هنگام و چه در دوران یعقوب لیث صفار ضد اعراب قیام نمودند کافر و ملحد می باشند.[/quote]
جناب [b]هیرکان[/b] عزیز،اتفاقا برعکس آنچه شما مطرح کردید بحث امامت و خلافت از همان زمان شهادت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مطرح شد و اصولا تمامی مشکلات از غصب خلافت و جانشینی ایشان صورت گرفت و بعد از غصب خلافت، امیرالمومنین امام علی (علیه السلام) تنها از خلافت ظاهری کنار رفته بود اما خلافت واقعی که همان امامت ایشان بود در وجود مقدسش باقی بود و برخی نیز بر این عقیده باقی ماندند که به شیعه اعتقادی مشهورند. با به خلافت ظاهری رسیدن آن حضرت تنها منصب ظاهری ایشان رسمیت یافت و لذا حساب آنانی که خلافت ظاهری ایشان را غصب کردند با کسانی که در زمان خلافت ظاهری ایشان در مقابل ایشان ایستادند یکی است.
مشکل شما عزیزم اینه که این حس ایران پرستی و تعصب را از خود دور نمی کنید و با این حساب نمی توانید به قضاوت درستی در این زمینه برسید. شما زمانی میتونید این واقعیت را بپذیرید که اولا حس ایران پرستی را از خود دور کنید و ثانیا معنا و مفهوم امام و خلیفة الله را بفهمید که تو صحبت های قبل این مسائل مطرح شد.
در تاریخ تشیع در ایران: از آغاز تا طلوع دولت صفوی
· 10 سال پیش
0 نفر
جناب [b]جابر شاه[/b] عزیز
اولا عذرخواهی کنم بابت دیر پاسخ دادنم، چون مسافرت بودم.
قبلا و در پاسخ به سوالات قبلی شما،جواب این سوال شما را داده بودم. اگر پاسخ های قبلی را خوب مطالعه می کردید نیاز نبود دوباره شاهد مثال برای مدعای خودتون ذکر کنید. به هر حال اگر به یقین برسیم که قیام بر ضد امام معصوم (علیهم السلام) حرام است و قیام کننده مصداق بارز مرتد و محارب است مجازات وی نابودی است چه ایرانی و فارس باشد چه عرب.
متاسفانه گاها حس ایران پرستی و نژادپرستی چنان در برخی بی حد و حساب وجود دارد که چشم بر روی همه حقایق بسته و تنها به این فکر می کنند که چرا یک ایرانی در یک قیام کشته شده است اما دیگر فکر نمی کنند این ایرانی خود قاتل و ظالمی بیرحم بوده که امنیت جامعه را مخاطره کرده است و می بایست با او مقابله می شد. اگر در دوران کنونی یک ایرانی با ظلم و ستم در منطقه ای شورش کرده و با ناامن کردن آن منطقه دست به کشتار برای رسیدن به خواسته های خود کند به نظر شما وظیفه دولت در مقابل او چیه؟ در آن زمان هم به فرض که شورشی ایجاد می شد تمام همت امرالمومنین امام علی (علیه السلام) تنها دفع فتنه و آرامش برای آن منطقه بوده است. قبلا هم عرض کردم بسیاری از این نقل قولهایی که شما ذکر کردید و به عنوان شاهد مثال می آورید از سوی نویسندگان سنی مذهب که عمدتا عناد عجیبی با اهل بیت (علیهم السلام) به خصوص امیرالمومنین امام علی (علیه السلام) دارند نگارش شده و طبیعی است که به بسیاری از این نگارشها نمی توان اعتماد کرد.
در تاریخ تشیع در ایران: از آغاز تا طلوع دولت صفوی
· 10 سال پیش
1 نفر
ادامه پاسخ جناب [b]جابر شاه[/b]:
اما اینکه ذکر کردید ... آن بزرگوار سپاهی را فرستاد هربار و آن ها را به شدت سرکوب کرد... باید گفت که این مطلب دروغی بیش نیست و در غالب این موارد اصلا جنگ و خونریزی اتفاق نیفتاده است حتی زمانی که زیاد به این مناطق فرستاده شد چنانکه نقل شده:
امیرالمومنین امام علی (علیه السلام) در سال سى ونهم هجرى زیاد را در کرمان و فارس به امارت منصوب نمود. سبب آن ، این بود که بعد از قتل ابن حضرمى در بصره، مردم دچار اختلاف و کشاکش شده بودند و بعضى هم بر ضدّ امیرالمومنین امام علی (علیه السلام) شورش کردند. اهل فارس و کرمان نیز به طمع افتادند که مالیات و خراج را نپردازند. آنان عامل خود را از شهر اخراج و طرد کردند. اهل فارس هم سهل بن حنیف ، والى امیرالمومنین امام علی (علیه السلام) را از آنجا طرد کردند. امیرالمومنین امام علی (علیه السلام) با مردم مشورت کرد که مردى سیاستمدار، دانا، مدبّر، آگاه به اوضاع سیاست و باکفایت انتخاب کند. ابن عباس، زیاد را براى ولایت فارس پیشنهاد کرده بود و جاریة بن قدامه نیز او را تایید نمود. لذا حضرت، زیاد را با تعداد بسیارى نیروى نظامى با همکارى ابن عباس به فارس فرستاد. زیاد، نزد یک یک از رؤ ساء و دهقانها نماینده مى فرستاد و آنها را به اطاعت و تسلیم و ترک خلاف دعوت و وعده مساعدت مى داد و از عاقبت عصیان برحذر مى کرد که هر که تمرّد کند، گرفتار خواهد شد و نیز یکى را بر دیگرى برانگیخت که خود مبتلاى جنگ داخلى شوند، تا اینکه تمام فارس را تحت سیطره خود درآورد و کرمان را همین گونه تسلیم خود ساخت و از کرمان به فارس برگشت و مردم ، همه آرام گرفتند.( الفتوح،ترجمه ،ص:1038 ؛ البدایةوالنهایة،ج7،ص: 320 ؛تاریخالطبری،ترجمه،ج6،ص: 2674)
طبق این گزارش مشاهده می کنید که اصلا درگیری خاصی رخ نداده است.
در مورد زیاد هم باید گفت:
هنگامی که اهل فارس و کرمان از دادن مالیات، سر برتافتند و با شورش بر فرماندار آن دیار، سهل بن حُنَیف، را اخراج کردند، امیرالمومنین امام علی (علیه السلام) با یارانش به رایزنی پرداخت که مرد مدبّر و سیاستمداری را به آن دیار، گسیل دارد. ابن عبّاس، و جاریة بن قُدامه ، زیاد را پیشنهاد و بر آن تاکید کردند، امام به خاطر اصرار آنان و از آنجایی که تا آن زمان از زیاد خطایی سرنزده بود وی را به عنوان فرمانده انتخاب کرد. زیاد، که زیرکی و سیاست خود را به رخ همگان نشان داده بود مورد تایید تمام یاران حضرت قرار گرفت و لذا امیرالمومنین امام علی (علیه السلام) به ناچار و از آنجایی که از وی در این امر خطایی سر نزده بود و یارانش هم همه کار وی را پسندیده بودند ، وی را به حکومت فارس و کرمان، گماشت. اما به دقت در تمام امور وی مراقب و ناظر بود آنچنانکه اگر کوچکترین خطایی از وی سر می زد با نامه های امیرالمومنین امام علی (علیه السلام) و عتابها و اعتراضات امام روبرو می شد(برای آگاهی از آن نامه ها رجوع کنید: نهج البلاغه، نامه 20-21)
به گواه تاریخ در زمان امیرالمومنین امام علی (علیه السلام) و حتی در آغازین روزهای خلافت معاویه (لعنت الله علیه)، زیاد از طرفداران و یاران امیرالمومنین امام علی (علیه السلام) و فرزندش امام حسن (علیه السلام) بود. (العقد الفرید، ج 4،ص 5)
امّا زیاد، تحت تأثیر نیرنگهای معاویه (لعنت الله علیه) لغزید و در آنچه امیرالمومنین امام علی (علیه السلام) در نامه هایش وی را از آن بیم داده بود، (نهج البلاغه ،همان و نیز نامه 44) واقع شد و با توطئه «پیدا شدن پدرش»، کاملا در اختیار معاویه (لعنت الله علیه) قرار گرفت. معاویه (لعنت الله علیه) او را برادر خود خواند (تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 218) و چند نفر نیز بر زنازاده بودنِ او شهادت دادند (تاریخ یعقوبی، ج 2، 219) و بدین سان، او «زیاد بن ابی سفیان» شد!
از آن زمان به بعد بود که زیاد که ریشه در تباهیها و زشتیها داشت، در دربار معاویه (لعنت الله علیه) ذات و بد نهادی و تیره جانی خود را بروز داد.
در تاریخ تشیع در ایران: از آغاز تا طلوع دولت صفوی
· 10 سال پیش
0 نفر
[quote='جابر شاه']جناب Silver Fox شما فرمودید یکی از دلایل شیعه شدن ایرانی ها رفتار پسندیده حضرت علی ( ع ) با آنها بوده ولی ما در تاریخ خوانده ایم که زمان حکومت این امام بزرگوار مردم استخر و فارس و کرمان و نیشابور و ؟ دست به شورش زدند و آن بزرگوار سپاهی را فرستاد هربار و آن ها را به شدت سرکوب کرد و هنوز هم کسانی که تاریخ را خوانده اند این تناقضات را درک نمی کنند به نظر بنده ما ایرانیان بیشتر باید به زیاد بن ابیه فرستاده آن حضرت که شورش را در خون سرکوب کرد لعنت بفرستیم تا ابن زیاد! اگر پاسخ بنده را بدهید ممنون می شوم چون اطلاعاتم کم است.
یاحق[/quote]
در اینکه علت اصلی شیعه شدن یا بهتر بگوییم محبت ایرانیان به اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) به خصوص امیرمومنان امام علی (علیه السلام) رفتار پسندیده آن حضرت با آنان بوده شکی نیست ولی این تنها مربوط به زمان خلافت ایشان نیست بلکه سیره و رفتار آن حضرت از ابتدای فتح ایران با ایرانیان به گونه ای بود که آنان شیفته آن حضرت شدند.
اما اینکه در برخی مناطق ایران آن روز با آن وسعتی که داشته مشاهده می کنیم که شورشهایی صورت می گیرد این نه به خاطر عدم علاقه و محبت به آن حضرت است بلکه علل و عوامل مختلفی داشته است به طور مثال بیشتر این مناطق به خاطر ظلم و ستمی که از سوی خلفای قبل به آنان شده بود از مدتها قبل آماده شورش بودند و عمدتا بعد از کشته شدن خلیفه سوم دست به شورش زدند ولی برخی از آنان وقتی متوجه شدند امیرمومنان امام علی (علیه السلام) به خلافت رسیده دست از شورش برداشتند. گروهی دیگر نیز بودند که این افراد امیرمومنان امام علی (علیه السلام) را عنوان امام قبول نداشتند، اینان همان افرادی بودند که محبت امیرمومنان امام علی (علیه السلام) و خاندانش در قلوب آنان نبود و این امری طبیعی است که در زمان ما هم به وفور پیدا می شود. اینجاست که مقابله با آنان واجب است چراکه بر اساس عقیدۀ شیعه حکومت امرالمومنین امام علی (علیه السلام)، حکومت حق بوده است و بر این اساس آنگاه که امام معصومی بر سر کار باشد کسی را حق آن نیست که با وی به نبرد مسلحانه برخیزد و اگر چنین کند از چارچوب اسلام خارج شده است و واجب است که چنین شخصی را بر سر جای خود بنشانند. علت چنین حکمی نیز معلوم است. آن که ولایت امامی معصوم را که از سوی خدا به این مقام نصب شده است نپذیرد در حقیقت از اطاعت و عبودیت خداوند سرباز زده است. (علامه امینی، الغدیر، ج10، ص293؛ عوالی اللئالی، ج2، ص240 پانوشت و از منابع اهل سنت: سنن نسائی، ج7، ص117، عون المعبود، ج1، ص230، مصنف عبدالرزاق، ج10، ص161، المعجم الأوسط، ج8، ص76).
این شخص هر که میخواهد باشد؛ ایرانی یا عرب، پیر یا جوان، زن یا مرد، به هر حال هیچ کس حقِ مبارزۀ مسلحانه با امام معصوم را ندارد و در احادیث متعددی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به این نکته اشاره شده است که منابع آن گذشت.
بنابر این اینکه گفته می شود مردم ایران محب امیرالمومنین امام علی (علیه السلام) بودند به این معنا نیست که تک تک آنان اینگونه بوده اند بلکه گاها در برخی مناطق آن حضرت دشمنانی نیز داشته است که برخی به خاطر جهالت و برخی به جهت عنادی که با آن حضرت داشته اند به مخالفت با آن حضرت پرداخته اند.
در تاریخ تشیع در ایران: از آغاز تا طلوع دولت صفوی
· 10 سال پیش
0 نفر
در جواب جناب [b]هیرکان[/b] بخش هشتم:
یکی از مورخان غربی به نام «براون» گزارشی از قتل عام شیعیان در دولت سنی مذهب عثمانی آورده وتعجب کرده که چرا مورخان ایرانی از قتل عام شیعیان در کشور عثمانی چیزی نگفته اند یا کم گفته اند. وی می گوید: در یکی از این قتل عام ها که در سال 919 رخ داد، قریب به چهل هزار نفر به قتل رسیدند. به نقل مورخین، سلطان سلیم به والیان خود در آناتولی شرقی و دیگر مناطقی که اکثریت ساکنان آن را شیعیان تشکیل می دادند، دستور داد تا به گونه ای پنهانی شیعیان حیدری را از هفت ساله تا هفتاد ساله، شناسایی و نام آن ها را در دفاتر مخصوص ثبت کنند. پس از آن دستور قتل آنان را صادر کرد.( رسول جعفریان، صفویه در عرصه دین، فرهنگ و سیاست، ص38 به نقل از: براون، تاریخ ادبیات ایران از ظهور قدرت صفوی تا ...، ص81-82)
در موردی دیگر، سپاهیان عثمانی (که به آنان ینی چری می گفتند) در نامه ای شکوه آمیز پس از نبرد چالداران در تبریز (میان صفویان و عثمانیان) برای سلطان سلیم نوشتند: قریب چهل پنج هزار نفس در مملکت ما و قریب بیست هزار نفس در خاک ایران به صِرْف اتهام شیعه بودن و اِلْحاد، طعمه شمشیر گردیدند. علمای متعصب ما، به ما از معنای رَفْض(تشیع) و الحاد اطلاع کامل نداده و اعلی حضرت همایونی را نیز اغفال کرده اند و باعث ریخته شدن خون آن تعداد نفوس مکرمه شده، ما را به قتل مسلمین واداشتند.( محمد عارف، انقلاب الاسلام بین الخواص و العوام، ص118)
سپاهیان عثمانی پس از آگاهی از اینکه: این تعداد مسلمان بوده و تنها اتهامشان تشیع بوده است از عمل خود پشیمان شده نامه اعتراض آمیز فوق را به سلطان خود نوشتند.
حتی تا اواخر عهد صفوی، زمانی که افاغنه بر ایران حاکم شدند، هنوز فتوای کشتن رافضیان(شیعیان) به صراحت تمام از استانبول (دربارِ سلاطینِ سنی عثمانی) صادر می شد.( لکهارت، انقراض سلسله صفویه، ص293-294)
در نتیجه پس از مطالعات و مقایسه اعمال اهل سنت با شیعیان در آن دوره تاریخی می توان این نتیجه را گرفت که اعمال شاه عباس بیشتر جنبه مقابله به مثل داشته و هر آنچه را اهل سنت آن زمان با شیعیان انجام می داند وی متقابلا با اهل سنت انجام می داد. به عنوان نمونه: «علمای اهل سنت فتوا داده بودند که ریختن خون هر ایرانی برابر است با کشتن هفتاد کافر» !! وی نیز پس از دسترسی و اسیر کردن آنان دستور داد آنان را به سخت ترین وضع هلاک کنند و ... (نصرالله فلسفی، زندگانی شاه عباس اول، تهران، دانشگاه تهران، 1353ش،چاپ سوم، ج3، ص38) اما وی هرگز چنین رفتاری را با سایر ادیان نداشته است. (همان، ص67-93 پیرامون نحوه رفتار شاه عباس با عیسویان است و از ص201به بعد رفتار وی با ارامنه ارمنستان بیان شده است. نکاتی نیز از ص293 به بعد ثبت شده است)
جهت مطالعه و کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه به کتاب زیر مراجعه فرمایید:
1- رسول جعفریان، صفویه در عرصه دین، فرهنگ و سیاست، قم، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، 1379ش.
2- نصرالله فلسفی، زندگانی شاه عباس اول، تهران، دانشگاه تهران، 1353ش،چاپ سوم، ج3، ص35-39.
در تاریخ تشیع در ایران: از آغاز تا طلوع دولت صفوی
· 10 سال پیش
0 نفر